اولین پست سال 94
سلام عشق مامان جون مامان نفس مامان جونم برات بگه که خیلیییییییییییی شلوغ شدی کم کم داری بعضی کلمه هارو میگی اون موقع دیگه میخوام بخورمت مامانی گوشی منم خراب کردی عزیزم یه بار قشنگ که داشتی واسه مامان کار میکردی اومدی گوشیم شستی بعد پاکش کردی داشتم از خنده میمردم ولی بعد یکی دوساعت دیدم بللللللله کارخودتو کردی اینم خراب شد ولی اشکال نداره یکی دیگه خریدم خوب مامانی خاله فرزانه اینا کلا انتقالی گرفتن و رفتن شهر خودشون خاله سپیده اینا هم تااخر این ماه میرن شهر خودشون وهفته بعد همه ما ها رودعوت کردن واسه مهمونی و خداحافظی ایشالله هرجا که میرن تن همشون سالم و سلامت باشه ...
نویسنده :
مامان مهسا
14:48
عکسهای سال 93
تصاویر به روایت تصویر عید 93 سیزده بدر93 هتل تبریز فرش شویی مامان جون اب گرم تکاب تخت سلیمان تکاب محمد حسین پسر خاله شیوا که تعطیلات اودن خونمون و این عمو غلامرضاست سقز در راه رفتن به بانه بعد ترک شیر تولد 2 سالگی نفسم که اتلیه رفتیم ولی هنوز عکسارو فلش نریخ...
نویسنده :
مامان مهسا
17:54
اولین پست سال 94
سلام به دوستای گلم و سلام به عشق مامانی و بابایی امسالم با نام خدای بزرگ و مهربون شروع کردیم و از خدا بخاطر دادن دو فرشته {میثم و ایهان } ممنونم روزی هزار بار شکر میکنم دوستتون دارم به اندازه هر چی که تمومی نداره عاشقتونم خوب همه چی خوب بود مهمونی عیدی دادن و عیدی گرفتن رو بوسی کردن همه چی خوب بود فقط امسال سیزده بدر خونه خودمون بودیم با کلی مهمونای خوب سه تا دایی ها با خانواده مامان جون و دایی جون وابا فقط باباجونم بخاطر کارش نتونست بیاد متاسفانه ولی خوب بازم همه چی خوب بود ولی اقا ایهان شما انقده شلوغ شدی که فقط از دست تو میخواستم موهامو دونه دونه بکنم اما...
نویسنده :
مامان مهسا
15:13
سلام طلسم ماهم شکسته شد و دوباره برگشتیم
سلام دوستای خوبم ممنونم که تواین مدت جویای حال ما بودین و معذرت می خوام از اینکه یه مدت نبودیم مامانی از شمام معذرت میخوام که نتونستم واست حرفای خوبتو بذارم خیلی خیلی ببخشین البته لب تاب قبلیرو ایهانم خراب کرد باتشکر بعد بابایی به خاطر من زودی یکی دیگه خرید که مامانی مثلا بیکار نباشه اونم چه بیکاری ولی کلا این مدت سرم شلوغ بود به شما یا بعضی وقتها هم که بیکار بودم تنبل میشدم دیگه با عر ض پوزش خوب بریم سراغ خبرای این مدت: قند عسل مامان بابا کلا دندوناشو در اورد دو سالگیش تموم نشده هم از پوشک گرفتیمت هم از شیر البته مامانی گرفتت من فقط یه کوچولو کمک کردم از ...
نویسنده :
مامان مهسا
16:06
سلام ما رفتیم
سلام دوستای خوبم اومدم بگم ما داریم یکی دو هفته میریم شهر خودمون فعلا باااااااااااااااییییییییییییییییی ...
نویسنده :
مامان مهسا
19:27
اطلاعاتی در مورد تولد و ماه عشققققققمممممممممممم
سلام عشق مامان و بابا مامانی فدات شم یکی از مامان ها محاسبه سن نینیشونو انجام داده بود منم خوشم اومد واسه همین سن تو رو محاسبه کردم عزیزززززززززززززززززممممممممممم تاریخ تولد شما : ٢٩/شهریور / ١٣٩١ تاریخ تولد شمابه سال میلادی:2012/9/19 روز تولد شما :چهار شنبه سن شما چقدره؟ : 1 سال 4 ماه 8 روز از تولد شما چقدر گذشته ؟ چند ماه : 16 ماه چند هفته : 70 هفته چند روز : 495 روز چند ساعت : 11,895 ساعت چند دقیقه : 713,746 دقیقه چند ثانیه : 42,824,768 ثانیه چند روز تا تولد شما باقی مونده؟! 235 روز ...
نویسنده :
مامان مهسا
15:29
دومین مریضی
سلام عزیزم فدات شم مامانی معذرت میخوام که دیر به دیر آپ میشم آخه اصلا وقت نمیکنم مامانی عزیزم باز هفته پیش شنیه مریض شدی یعنی مریض که نه فقط تب داشتی اونم چجوری خیلی استرس داشتم اصلا تبت پایین نمیومد با بابایی بردیمت دکتر بازم دو تا آمپول زدن ولی باز اثر نداشت دیگه با چه سختی تبت پایین اومد که خدا میدونه خداروشکر که خوب شدی قبلشم خودم مریض بودم ولی زود خوب شدم خوب بریم سراغ عکسا : وقتی ماشین بخوای دستت میکشی رو صورتت صداشم در میاری ززززززززززززززییییی میگی دیگه ما هم فقط غش میکنیم با بابایی تازه یاد گرفت...
نویسنده :
مامان مهسا
2:03
دنباله پست قبلی
راستی کرم دستم میزنی قبل اینکه مریض بشی با بابایی موهاتو کوتاه کردیم ایجا داری صندلیتو باد میکنی اینو بابایی برات از تهران گرفته با دو تا سی دی کلیله و دمنه گفتم عروسکتو بغل کن همیشه میری اینجا میشینی اینجا داری ادکلن بو میکنی این مدل نشستن از بابایی یاد گرفتی عششششششششششققققققققمممممم ...
نویسنده :
مامان مهسا
14:44







